الملا فتح الله الكاشاني

91

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

إِلى سَواءِ الصِّراطِ به راه ميانه كه طريق عدل است داود فرمود كه رفع حكومت كنيد تا آنكه محض عدل باشد حكم كنيم يكى از آن گروه گفت ايداود معروض ما اينست كه . إِنَّ هذا بدرستى كه اين مرد أَخِي برادر من است در دين و يا در صداقت و الفت يا در شركت و خلطت لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً مر او را نود و نه ميش است وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ و مرا يك ميش اين كنايت است از زوجات فَقالَ پس گفت مرا يعنى به من گفت أَكْفِلْنِيها بگردان مرا كفيل آن تا از براى نفس خود كفالت و مخالطت آن كنيم با ساير اموال خود مراد آنست كه آن را نصيب من گردان و تمليك من كن تا در تحت تصرف من باشد وَ عَزَّنِي و غلبه كرد به من فِي الْخِطابِ در اين مخاطبه و مجادله و نگذاشت كه در آن تعلل كنم و يا غالب شد در مباحثه خطبه زن و خود به آن متزوج شد و چون مدعى رفع دعوة خود كرد . قالَ گفت داود مر او را كه اگر در اين دعوى صادق باشى و يا آنكه بعد از اعتراف مدعى عليه به او گفت لَقَدْ ظَلَمَكَ بتحقيق كه ستم كرده است بر تو برادر تو بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ بخواستن ميش تو اضافه كردن آن إِلى نِعاجِهِ بسوى ميشهاى خود بعد از حكم دعوى بطريق موعظه حسنة و ترغيب خصمان در ايثار عادت شركاى صالح فرمود وَ إِنَّ كَثِيراً و بدرستى كه بسيار مِنَ الْخُلَطاءِ از شركا كه مالها بهم خلط ميكنند لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ هر آينه ستم ميكنند برخى از ايشان بر برخى و زياده از حق خود طلب ميكنند إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنان كه گرويده‌اند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كرده‌اند عملهاى شايسته در ميان مردمان وَ قَلِيلٌ ما هُمْ و بسيار اندكند ايشان در ميان مردمان يعنى شريكان و اكثر ايشان در صدد آنند كه بر يكديگر ستم كنند و چون ملائكه پس از استماع اينكلام برخاستند و غايب شدند داود از اين امر منتقل شد وَ ظَنَّ داوُدُ و گمان برد داود أَنَّما فَتَنَّاهُ آنكه امتحان و آزمايش كرديم او را بدين حكومت فَاسْتَغْفَرَ پس طلب آمرزش كرد رَبَّهُ از پروردگار خود در آن فعل وَ خَرَّ و به روى درافتاد راكِعاً در حالتى كه سجده كننده بود سجود را ركوع گفت زيرا كه ركوع مبدء آنست وَ أَنابَ و بازگشت به خدا و پشيمانشد از ترك مندوب در خبر است كه داود چهل روز سر از سجده برنداشت مگر براى نماز گذاردن و چندان بگريست كه به آب چشم وى گياه برآمد و هيچ بار آب نخوردى مگر چهار دانك آن آب چشم او بودى . فَغَفَرْنا لَهُ پس آمرزيديم او را